
سودای دلبر و شادمانی
سرآغاز: در پاییز 1355 در تهران متولد شدم. به دبستان ایران رفتم، تحصیلات متوسطه خود را در دبیرستان دانش در رشته ریاضی به پایان رساندم و تحصیلات آکادمیک خود را در رشته اقتصاد در دانشگاه تهران تا دوره دکتری دنبال کردم. به پیشنهاد دوست دیرین و فرهیخته ام دکتر حامد ملکی پور، تدریس درس مطالعات اجتماعی را در سال 1381 در دبیرستان گرانسنگ صالح آغاز کردم و در این سالها کلاسهای اقتصاد، علوم اجتماعی و جامعه شناسی را برای دوستانی که به رشته علوم انسانی وارد می شوند، برگزار کرده ام. از مسیری که طی کرده ام بسیار خوشحالم و بدون شک، صالح، همکاران و دانش آموزانش بخشی از این مسیر و خوشحالی آن را ساخته اند.
تصادف و گشایش: ریاضیات را دوست داشتم. علاقه ای به شیمی، فیزیک و زیست شناسی نداشتم. اما باید همه آنها را به عنوان یک دانش آموز دبیرستانی رشته ریاضی می خواندم. در روزگار ما، انتظار خانواده، مدرسه و جامعه این بود که در پایان مهندس یا چیزی در این مایه بشوم. اما اگر در مسیر متوجه می شدی که مهندسی را دوست نداری چه؟ باید با انتظارات این سه نیروی مخالف می جنگیدی و راه خود را تغییر می دادی. راه رهایی من از این چرخه دور از علاقه، رفتن به رشته اقتصاد بود که زیرمجموعه ای از رشته های علوم انسانی بود و گرایش نظری آن را می شد از رشته ریاضی هم انتخاب کرد. انتخابی تصادفی که گشایشی در آغاز روزگار نوجوانی ام ایجاد کرد و ایستادگی، تلاش و ریسک پذیری در جهت علاقه را به من آموخت.
علم و بازار: در خانواده ای متولد شده و رشد یافته بودم که همزمان تحصیل و کار وکسب در آن جریان داشت. محیط و رشته ای که تازه با آن آشنا شده بودم، از همان ابتدا من را به ترکیبی از این دو سوق داد. پس هم در اقتصاد پیش می رفتم و دانش خود را در آن افزایش می دادم و هم در کار وکسبی تجربه می اندوختم و توانمند می شدم. مسیری که فلسفه زندگی ام را شکل داد : علم و بازار با هم معنی پیدا می کنند.
بخت و رخت: فکر می کنم همه ما باید معلمی را تجربه کنیم. اشتراک دانسته ها و تجربیات خود با نسلهای آینده، الهام بخشی و ایجاد انگیزه برای زندگی مردان و زنان جوان جامعه، توانمندسازی نظری و عملی آنها و کمک به ساخت جامعه ای کارآمدتر و کاملتر، در چنین تجربه ای امکانپذیر خواهد بود. مدرسه، ابزار مناسبی برای چنین تجربه ای است و من بخت استفاده از این ابزار را داشته ام. به کلاس درس به عنوان کارگاهی برای طرح مسائل حوزه علوم اجتماعی و اقتصاد و درگیر کردن اذهان دوستان جوان برای یافتن راه حلهایی برای آن مسائل، در حال یا آینده ، باور داشته و دارم. دبیرستان صالح چون خانه ای برای پرورش نوجوانان علاقمند و سرآمد در رشته علوم انسانی، با باوری کلان به اهمیت این رشته ها برای سعادتمندی جامعه نزد مدیران ارشد و معلمانش، این بخت و رخت را در اختیار من قرار داده است.
همت و دولت: اقتصاد به من آموخته است که در یک محیط کارا، به دست آوردن ، نیاز به تلاش دارد. دبیرستان صالح محیطی کارا است. دانش آموز سیزده ساله اش امکان می یابد که با تلاش و سختکوشی از آموزشی کیفی برخوردار بشود (وجهی که از ویژگی های همیشگی صالح بوده)، مهارتهایی کاربردی بیاموزد (مدیران و سیاستگذارانش در سالهای اخیر به طرز چشمگیر و پر جاذبه ای به تقویت این وجه پرداخته اند) و در عین حال محیطی پرنشاط و روحیه بخش را تجربه کنند (هر چند هنوز باید برای ارتقای این وجهش ایده پردازی و تلاش بیشتری کرد که در جریان است) تا در پایان، زندگی اجتماعی، آکادمیک و شغلی بهتری در دسترسش قرار بگیرد. مرور دو دهه حیات صالح و دستاوردهایش، گویای دولتی است که از این همت نصیب فرزندانمان کرده است.
اعتنا و اعتبار: احساس بسیار خوبی است وقتی می بینی علوم انسانی که حدود سه دهه پیش دچار تنگناهای زیادی به لحاظ نوع مخاطب، محتوا و محصول بوده است، در سالهای اخیر با اقبال مخاطبان جوان و علاقمند، ارتقای محتوا و محصول روبه رو شده است. بدون تردید صالح به پشتوانه ایده و باور مدیر ارشد و توانمندش دکتر حامد ملکی پور که خود از سرآمدان علوم انسانی است و با همت و همیت مدیران، مجریان، معلمان و مدرسان دلسوز و شایسته اش سهم قابل توجهی در اعتباربخشی به رشته علوم انسانی داشته و دارد. خوشبختم که در این احساس خوب سهیم هستم و به خود می بالم که از کلاسهای علوم انسانی دبیرستان صالح، و بر اثر این اعتنا، انسانهای توانمند و متخصصی راهی جهان مان و جامعه مان شده اند و به آن اعتبار بخشیده اند.
راه و چاه: دوست دارم به اندازۀ دو دهه آموخته هایم از زندگی، تحصیل و کار، به بیست آموزه که شاید بتواند در انتخاب راه و تشخیص چاه برای مخاطبان جوانم مؤثر باشد، اشاره کنم:
- برای علایقتان ایستادگی کنید.
- در زندگی گاهی ریسک(خطر همراه آگاهی) راهگشاست.
- تا پایان عمر بر روی آموزش خود سرمایه گذاری کنید.
- به سلامت جسم خود توجه کنید.
- سؤال بپرسید و یاد بگیرید.
- کتاب بخوانید.
- موسیقی گوش دهید.
- فیلم ببینید.
- سفر کنید.
- زبانهای گوناگون بیاموزید.
- با طبیعت زندگی کنید.
- مهارت بیاموزید.
- آنقدر توانا شوید که شما کارفرمای خود را انتخاب کنید.
- دانش خود را با نسلهای آینده به اشتراک بگذارید.
- برای خود کار و کسبی شخصی داشته باشید.
- از تحصیل در رشته های مالی(مدیریت، بازرگانی، اقتصاد و حسابداری)، در صورت علاقه، غافل نشوید.
- در تحصیل و کار خود ستاره شوید.
- خارج از جعبه بیندیشید.
- دوست بدارید و دوست داشته شوید.
- طوری زندگی کنید که خوشحال باشید.
پایان سخن: مهمترین بازیگر زندگی هر فرد خود آن فرد است و شادمانی و رضایتمندی از مسیر طی شده، بزرگترین دستاورد هر بازیگر. اطمینان دارم که اگر از مسیر زندگی خود رضایت داشته باشیم، بازیگری برنده و سعادتمند هستیم. آنگاه دلداده ای شادمانیم که به دلبر دلخواه خود رسیده ایم و قول” منعم شیرازی ” را تجسم بخشیده ایم.
هر چه داریم ز سودای تو دلبر داریم
حیف باشد که ز سودای تو دل برداریم